چقدر روحم محتاج فرصت هایی است که در آن  هیچ کس نباشد هيچ کس ... تنها در این حالت است که هیچ " بودنی " بودن تو را در قالب هیچ " چگونگی "  مقید نمی دارد و این آزادی بی مرز و شور انگیز است .

و من در این ثانیه ها چقدر محتاج آن لحظه ام که صفحه ذهنم را جز " من " کسی نباشد . اگر می خواهم تنها با من باشم نه حس غرور است و نه قصیده ای در ستایش خود ! بلکه تنها عطشی برای رسیدن به آرامشی در ماورای حضور تن ها و دمی تا بی نهایت "  تنها " بودن است ...

 

پ .ن : این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانیست که نمی رسند و رسیدن حق کسانیست که نمی دوند . خدایا این روزها کی تمام می شود ؟!

پ.ن ۲ : بازم امتحانا شروع شد


 

نوشته شده توسط صبا در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ساعت 8:19 موضوع | لینک ثابت