1- برای رفع اشکالات درسی من و دوستم تو یه امامزاده خیلی خلوت قرار گذاشته بودیم . داشتیم درس می خوندیم . ساعت  6.5 عصر یه پیرزنه حدود 80ساله یهو اومد کنار صورتم گفت : شما جوانان رای دادید؟ دوستم گفت : نه شب می ریم که خلوت تره . خانمه گفت به کی می خوای رای بدی؟ گفتم :موسوی . گفت : نه به احمدی نژاد رای بده .

من:

 

2- ساعت 9 رفتیم مدرسه سر خیابونمون . درو بسته بودن میگفتن نمیشه رای بدین . یه کم ایستادیم چند نفر با مشت به در کوبیدن و اونا اومدن درو باز کردن . با بی احترامی تموم اجازه دادن بریم بالا رای بدیم . نمی دونم ما به اونا احتیاج داریم یا اونا به رای ما؟؟؟

 من :

 

3- دیشب: دوست شماره الف از تهران : نمی دونی اینجا چه خبره ! مردم خیابونا رو به آتش کشیدن . همه جا شعار میدن بر ضد حکومت . یه عالمه از مردم رو کشتن ....

دوست شماره ب از تهران : نه بابا من همش تو خیابونا بودم . هیچ خبری نبود . چند تا جوون سوسول و 14،15 ساله ، بچه ریخته بودن تو خیابون . سطل زباله آتیش زدن . مامورا برای جلوگیری از

آتش زدن مغازه ها اومدن جلوشونو گرفتن.اونا هم فرار کردن .

من :

 

 4- دیشب: فامیل ِ  نزدیک  بعد از صرف شام در منزل ما: خدا رو شکر . خدا و امام زمان به فریاد ما رسیدن . وگرنه معلوم نبود چی به سر این کشور می اومد . کشورو به گند می کشیدن . اینا یه مشت خود فروخته بودن .

 من:  ما به موسوی رای دادیم .

همون فامیل: مغز شما ها رو پر کردن. شما ازسیاست سر درنمیارید. شما جوگیر شده بودین . یه مشت ارازل و اوباش طرفدار موسوی بودن . از شماها بعید بود.

من:

 

5- تو این مدت همش تو ستاد موسوی پلاس بود . تو همه فعالیتهاشون شرکت می کرد .

شب:

من: به موسوی رای دادی دیگه.

- نه

- مگه تو ستاد موسوی نبودی ؟

- بابا اون کارا صرف سرگرمی و وقت پرکنی بود. ستاد اونا باحال تر بود وگر نه من که احمدی نژاد و بیشتر قبول دارم !

من:

 

پ . ن : فکر میکنید دور بعد تعداد کل آراء مردم به ده میلیون برسه؟؟؟؟!!!!!!

پ . ن۲ : یادداشت های دختر دستفروش مترو


 

نوشته شده توسط صبا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 ساعت 21:35 موضوع | لینک ثابت