سرها در گريبان / روزها پر از شر / دلها پر از حرف / دردها پر از غم / دست ها بي مهر / چشم ها پر از فريب / قلبها شكسته / فكرها همه دروغ / انسانيت فقط وهم / آبيها در خواب / جامها شكسته / و عشقها پر از فقر 

 

پ. ن :باز هم تابستان آمد , فصلی که برایم هیچ جذابیتی ندارد…دوست ندارم دوست نداشته هایم را فریاد کنم !  اما من از تبار برف و زمستانم و از سپیدی بی منتها و سوز و سرمای خیال انگیزش معنا می گیرم پس مرا با این فصل گرم کسالت بار کاری نیست ... !


 

نوشته شده توسط صبا در سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت